shia muslim

ظهور اتفاق افتاده است
نویسنده : یه بنده خدا - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳
 
علامه حسن زاده آملی پاسخ می دهد

ظهور اتفاق افتاده است؟

 


 اوایل روزهای سال 1380 با جمعی از دوستـــان عازم شهر مقدس قـــم شدیم در ایام حضور در قم با محقق بزرگواری آشنا شدیم که در مورد ظهور و نشانه‌های آن تحقیقات گسترده‌ای انجام داده بود و با استدلال‌های روایی جالب معتقد بود که ظهور بسیار نزدیک است  نکات علمی سخنان ایشان، هر شنونده‌ای را به تفکر وامی‌داشت و قضیه فراتر از یک ادعای احساسی و بی‌بنیان بود تا این که در همان ایام توفیق، یارِ جمع دوستان شد و در صبح یک روز بهاری موفق به حضور در بیت علامه حسن‌زاده آملی (حفظه الله تعالی) شدیم و از نزدیک این دانشمند گران‌قدر را زیارت کردیم داستان چگونگی حضور در محضر ایشان و ساعتی که در خدمت معظم له بودیم خود جریانی شیرین و درس‌آموز است که وقت مستقلی برای بیان می‌خواهد که در این مقاله مختصر نمی‌گنجد.

اما آنچه باعث شد آن جلسه برای این حقیر به‌یادماندنی و سرنوشت‌ساز شود مطرح‌شدن ماجرای تحقیق برادر محققمان در مورد ماجرای ظهور و نشانه‌های آن بود آن طلبه فاضل به تفصیل موضوع را برای حضرت علامه شرح دادند و ایشان باادب و حوصله مثال زدنی به دقت به سخنان ایشان گوش دادند همه دوستان حاضر در جلسه لحظه‌شماری می‌کردند تا عکس‌العمل علامه حسن‌زاده را در قبال مسائل مطرح‌شده مشاهده کنند بعد از پایان سخنان برادر بزرگوار، استاد لحظه‌ای تأمل کردند و سپس با خنده شیرین و معناداری به جمع نگاه کرده و با آن لهجه شیرین فرمودند خلاصه عرایض حضرات این است که می‌خواهید بفرمایید که ظهور حضرت نزدیک است؟ با تأیید دوستان ایشان فرمودند:

 
اگر بــــگویم ظــــهور اتفـــاق افتـــــاده چه؟

همه جا خوردیم. اصلاً انتظار چنین مطلبی را از ایشان نداشتیم همه مات و متحیر این سخن ایشان بودیم و نمی‌دانستیم چه بگوییم؛

 

علامه که متوجه تحیر جمع شده بود بابیانی حکیمانه این‌گونه مطلب را توضیح دادند برای توضیح مطلب باید مثالی بیان شود پروردگار متعال قواعد عالم ملکوت را نظیر و شبیه قواعد عالم ملک قرار داده و عالم تکوین را منطبق با عالم تشریع خلق کرده تا بشر با پی بردن به اسرار و قواعد عالم ملک و تکوین، پی به اسرار ملکوت و تشریع ببرد و از این هماهنگی و شباهت حکمت‌هایی  استفاده کند یکی از این قواعد مسلم و عمومی طبیعت، تدریجی بودن تحولات می‌باشد فی‌المثل حرکت وضعی زمین و در پی آن طلوع و غروب خورشید یک فرایند تدریجی است اگر خورشید به یک باره در آسمان زندگی مادی و طبیعی طلوع یا غروب کند در روند حیات اختلال ایجاد می‌شود و هیچ موجود زنده‌ای قادر به تطبیق خود با تغییر وضعیت نور در میدان حیات نخواهد بود و نظم زندگی به هم می‌ریزد.

 

خورشید باید به تدریج غروب و طلوع کند تا موجوداتِ تحت تأثیر خورشید بتوانند خود را با تغییرِ رخ داده تطبیق کرده و حیات به چرخه‌ی نظم خود ادامه دهد نظیر همین اتفاق نیز در حیات معنوی و ملکوتی بشر، در حال، اتفاق افتاده است.


علامه بزرگوار در توضیح این مطلب فرمودند :

 امام معصوم، خورشید آسمان حیات معنوی بشر است و طلوع و غروب ایشان در صحنه حیات بشر تابع قواعدی شبیه قواعد طبیعی خورشید است اگر مقوله غیبت و ظهور حضرت به طور دفعی و بدون هیچ زمینه‌ای واقع شود، مسلماً جوامع بشری تاب این تحول شدید را نخواهد داشت.

بدین علت حکمت الهی مقتضی  تدریجی بودن این اتفاق عظیم است با بررسی تاریخ حیات بابرکت حضرت در میابیم که این اتفاق در مورد غیبت حضرت واقع شده است غیر از اینکه حیات سه امام همام قبل از امام عصر(عج) تقریباً به حالت غیبت بوده و نوعی تمرین برای شیعیان برای زندگی مومنانه بدون ارتباط فیزیکی با امام بود.

 

غیبت حضرت به دو مرحله غیبت صغری و کبــــــری تقسیم می شود مرحله غیبت صغری به مثابه آماده کردن مردم برای غیبت اصلی و طــــــولانی حضرت بوده است.

 

همین حکمت در دوران ظهور حضرت هم رعایت خواهد شد بشری که در طول صدها سال در دل ظلمت زندگیِ بدون حاکمیت فرهنگ توحیـــــدی-ولایــــــی نشو و نما پیداکرده ظرفیت تحمل ناگهانی نور وجودی که به تعبیر قرآن زمین را اشراق می‌کند "اشرقت الارض بنور ربها..." را ندارد لذا باید واسطه در این بین وجود داشته باشد بدین معنا که مجالی برای تجلی نور ایشان در وسعت‌های محدود به وجود آید، که مردم بتوانند خود را برای حضور آن مقام رفیع آماده کنند.

 

سپس آن عارف روشن‌ضمیر تأملی کرده و با قاطعیت، جملاتی فرمودند که باعث شد جمع حاضر به وجد آمده و طوفانی از شادی و سرور در دل و جان حضار پدید آید؛


و آن از این قرار بود :

 قرائن و شواهد نشان می‌دهد انقــــلاب اســـلامی و نــــظام مقـــــدس جمهـــــوری اســـــلامی ایران ظهور صغرای حضرت بقیه الله الاعظم و بین الطلوعین حکومت جهانی امام زمان ارواحنا فداه می‌باشد.


آنگاه این مژده بزرگ را بیان مثال‌هایی شرح دادند ایشان فرمودند:

مثلاً این مراسمات عبادی و معنوی را ببینید روزی در همین شهر قم، اگر چند طلبه به صورت انفرادی و با هزینه شخصی چند روزی اعتکاف می‌کردند، می‌گفتیم الحمدالله معنویت در حوزه پیشرفت کرده ولی اکنون می‌بینیم چند هفته قبل از ایام اعتکاف شاهد جوانانی هستیم که چندین شبانه‌روز و در سخت‌ترین شرایط و با کم‌ترین امکانات در مساجد و حرم‌ها معتکف می‌شوند و عمده هدف خود را خودسازی برای آمادگی ظهور اعلام می‌کنند مگر در ایام رژیم گذشته عموم مردم از معارف اهل‌بیت و ادعیه ایشان این قدر اطلاع داشتند!؟

 

 در روز عرفه در غیر صحرای عرفه شاید خواصی پیدا می‌شدند که دعای عرفه سیدالشهدا را با آن مضامین بلند و عرشی را قرائت می‌کردند؛ اما اکنون چه؟ از ظهر تا عصر عرفه، مساجد، حرم‌ها و خیابان‌های اطراف و رسانه‌ها بسیج می‌شوند تا میلیون‌ها انسان اعم از نوجوان و جوان و پیر و زن و مرد و عامی و عالم در کنار هم نشسته و با ناله و تضرع، این دعای به این حجم را قرائت می‌کنند، این‌ها فرج امام زمان نیست، پس چیست؟

 

زمانی بر این ملت گذشت که حتی در میان خواص کمتر کسی پیدا می‌شد که بتواند قرآن را از روی مصحف، به درستی قرائت کندتا چه رسد به درک معانی و معارف قرآن اما اکنون می‌بینیم که در سراسر کشور ده‌ها هزار حافظ و قاری قرآن تربیت‌شده‌اند که به دنبال درک حقائق قرآن و عمل به آن‌ها هستند، آیا این‌ها جلوه‌های ظهور نیست؟  

 

نمـــاز جمعه‌ها، راهپیمایی‌ها، جهـــادها و شهادت‌ها، احیـــاء مهدیه‌ها و جمـــکران، اقـــــبال مردم به دعـــــای ندبــــه و... همه و همه نشان از یک خیزش عظیم و تحولی بی‌سابقه در تاریخ تشیع و همه جلوه‌هایی از ظهور صغری است.


 انقـــــلاب اســـــلامی ایـــــران

ظهـــــور برنامه‌ای، شخصیـــــتی و حقــــوقی حضرت مهـــــــدی موعـــــود(عج) بوده و  ظهــور جهانی و اصلی حضرت، ظهـــور شخصی و حقیـــقی ایشــان می‌باشد هر کس هر کاری می‌خواهد در دوران ظهور انجام دهد الان شروع کند چون وقتش فرا رسیده و زمینه‌اش از هر جهت آماده است./س


منبع: کانون مهدویت دانشگاه فردوسی مشهد

برگرفته از yjc.ir


 
 
واقعه و حدیث غدیر خم واقعه و حدیث غدیر خم
نویسنده : یه بنده خدا - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ دی ۱۳٩۳
 

واقعه و حدیث غدیر خم

واقعه و حدیث غدیر خم                  

 اثبات تواتر و صحیح بودن حدیث غدیر از منابع اهل سنت

 

مسئله غدیر از جمله وقایع و احادیثی است که دشمنان همیشه در صدد خدشه دار کردن آن بوده اند. یکی از شبهاتی که وهابیت برای ایجاد تفرقه بین برادران شیعه و سنی، و برای زیر سوال بردن ماجرای غدیر خم و به تبع آن ولایت امیر مومنان (علیه السلام) و سفارشی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) درباره ایشان فرمودند، مطرح می کنند آن است که حدیث غدیر «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» حدیث صحیح و متواتر نیست و تنها شیعه آن را به عنوان یک حدیث معتبر قلمداد می کند.

یکی از کارشناسان وهابی در شبکه ای حدیث غدیر را به عنوان «خبر واحدِ متواتر» دانسته و به همین دلیل آن را رد کرده است.

این سخن نشان می دهد این کارشناس وهابی نه می داند خبر واحد چیست و نه متواتر. خبری که متواتر باشد، دیگر واحد نیست مانند اینکه بگوییم فلان شخص کچلِ مودار است!

خبر واحد: خبر ضعیفی است که تنها یک نفر راوی آن بوده باشد. 

حدیث متواتر: متواتر حدیثی است که از طرق گوناگون و راویان مختلف و زنجیره سندهای متفاوت با یک معنا و عبارت نقل شده باشد به گونه ای که احتمال ندهیم این همه راوی و سلسله سند جعلی بوده یا اینکه عده ای با یکدیگر جمع شده اند تا به دروغ مساله ای را گزارش دهند، لذا بالاترین و معتبرترین روایت، روایت متواتر است.

خبر صحیح: حدیثی است که راویان آن از گوینده تا نویسنده همگی عاقل، بالغ، مسلمان، عادل، راستگو و ... باشند و جای هیچ شک و شبهه ای در آن روایت نباشد به

چنین روایتی صحیح می گویند، حال روایتی که هم صحیح باشد هم متواتر، از بهترین نوع روایات است.

پاسخ: تواتر و صحت حدیث غدیر مسئله ای نیست که فقط از طرف شیعه باشد بلکه در منابع معتبر برادران اهل سنت نیز به تواتر نقل شده است.

•اثبات تواتر و صحیح بودن حدیث غدیر از منابع اهل سنت:

اولین دلیلی که در متواتر بودن حدیث غدیر وجود دارد، این است که در زمان صدور روایت غدیر بسیاری از مردم برای حج همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مدینه خارج شده بودند و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) وظیفه داشتند که به دستور خداوند ابلاغ رسالت کنند و در روایت آمده است در بین مردم اعلام کردند هر یک از انصار، مهاجرین و کلا قبیله های مختلف عربی که می توانند همراه ایشان حج به جای آوردند، رهسپار مکه شوند. (منابع مختلف اهل سنت این موضوع را بیان کرده اند، از جمله طبقات ابن سعد، جلد 3، صفحه 225، فرید وجدی در دائره المعارف خود، جلد 3، صفحه 542، سیره حلبیه جلد 3 ، صفحه 283 و ...)

این منابع آمارهای مختلفی را از وجود افرادی که شاهد ماجرا بودند و سبب تواتر غدیر می شوند، ذکر می کنند. برخی شاهدانِ غدیر را 90 هزار تن، برخی 114 هزار تن، بعضی 120 هزار تن و حتی 124 هزار و بیش از این گفته اند.

اما در خصوص کسانی که حدیث غدیر را مستقیم شنیدند، باید گفت صحابه بسیاری عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را در ماجرای غدیر شنیدند. سبط ابن جوزی که یکی از علمای حنفی مذهب است (متوفی سال 654 هجری) می گوید که: اتفق العلماء السیر أنَّ القصّه الغدیر....  دانشمندان سیره نویس اتفاق نظر دارند که ماجرای غدیر در ذی الحجه اتفاق افتاد و صحابه بسیاری که در مکه و مدینه زندگی می کردند و 120 هزار نفر بودند غدیر را دیدند "و سمعوا منهم" و همچنین شنیدند عبارت من کنت مولاه (تذکره الخواص، به نقل از الغدیر، جلد 1، ص 296)

احمد ابن حنبل در مسند خود و ترمذی در سنن خود و دیگران نیز این مطلب را نقل کرده اند.

دلیل سومی که  اثبات می کند این روایت متواتر بوده، طرق بسیاری است که این حدیث از این طرق متفاوت نقل شده است به گونه ای که صدور آن راویان مختلف و متفاوت باعث می شود کسی در صحت آن شک نکند. 

مثلا احمد ابن حنبل روایت غدیر را از چهل طریق در مسند خود نقل کرده است، ابن جریر طبری از هفتاد و دو طریق، ابن عقده از 105 طریق، حافظ ابوعلاء عطار همدانی از 250 طریق، ابوسعید سجستانی از 120 طریق، ابوبکر جعابی از 125 طریق، و حتی برخی از شعرایی مشهور اهل سنت مانند امیر محمد یمنی در قرن 12 هجری، از 150 طریق این روایت را نقل کرده اند.

بنابراین روایت غدیر آن قدر طرق مختلف در سند آن وجود دارد که در تواتر آن شکی ایجاد نمی کند.

از سوی دیگر علمای فراوان اهل سنت به صحیح بودن روایت غدیر اعتراف کرده اند. مانند ابوعیسی ترمذی در صحیح ترمذی جلد 2 صفحه 298، که می گوید: هذا حدیث حسن صحیح. قرطبی در الستیعاب جلد 2 صفحه 273 ، حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، جلد 3، صفحه 109، ذهبی در تلخیص المستدرک در همان جلد 3 صفحه 109، ابن کثیر در تاریخ خود جلد 5 صفحه 209 می گوید و ... .

همچنین ابن حجر عسقلانی می نویسد: اما حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه کثیر الطرق جدا و کثیر من اسانیدها صحاح؛ حدیث من کنت مولاه... از طرق مختلف نقل شده و بسیاری از سندهای آن صحیح است (فتح الباری جلد 7، صفحه 61)

پس این روایت ضعیف نیست و نه تنها علمای شیعه بلکه علمای بسیاری از اهل تسنن نیز آن را صحیح و متواتر دانسته اند.

دلیل پنجم نیز آن است که علمای اهل سنت بر متواتر بودن غدیر تصریح کرده اند. مانند ابوحامد غزالی در سر العالمین می گوید که: اجمع الجماهیر علی متن الحدیث، (ابوحامد در تواتر این روایت ادعای اجماع می کند).

ابن جوزی در تذکره الخواص الامه صفحه 62، ذهبی در میزان العتدال جلد 1 صفحه 500 و همچنین در سیر العلام النبلاء جلد 19، صفحه 328. 

به مصادیق و نمونه های دیگری هم می توان در این زمینه اشاره کرد؟

بله؛ مثلا ابن کثیر دمشقی در کتاب البدایه و النهایه جلد 5، ص 233  وقتی حوادث سال دهم هجری را بیان می کند روایت من کنت مولاه را ذکر کرده و می نویسد: قال شیخنا الحافظ ابوعبدالله الذهبی: الحدیث متواتر اتیقن أن رسول الله قاله؛ یعنی این حدیث متواتر است و یقین دارم که پیامبر اکرم [صلی الله علیه و آله] آن را فرموده اند.

 همچنین افراد بسیاری مانند ابن جزری، جلال الدین سیوطی، علاء الدین سمنانی، زرقانی مالکی، و ... بر متواتر بودن این روایت تصریح کرده اند.

و حتی آیه ای که پیش از واقعه غدیر نازل شده است:

« یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ » (مائده-67)؛

ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنی، رسالت خدا را انجام نداده ای.

لذا حدیث مبارک غدیر که از دهان مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) صادر شد، مبنی بر اینکه «من کنت مولاه فعلی مولاه» هم صحیح است و هم متواتر و این صحت و تواتر را هم علمای شیعه قائل هستند و هم علمای معتبر و برجسته اهل تسنن و این تنها وهابی ها هستند که چون خفاش از روشنایی خورشید می گریزند.

منبع: وعده صادق


 
 
 
نویسنده : یه بنده خدا - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳
 
جمعه یعنی انتظار بی کران
جمعه یعنی دور شو از دیگران
جمعه یعنی طالب مهدی شدن
جمعه یعنی ضد بد عهدی شدن
جمعه یعنی آرزوی فاطمه
جمعه یعنی گریه بی واهمه
جمعه یعنی مست و بی پروا شدن
جمعه یعنی عاشق زهرا شدن
جمعه یعنی تیغ در دست علی
جمعه یعنی هستی هست علی
جمعه یعنی با شهیدان ساختن
جمعه یعنی برقه برانداختن
جمعه یعنی با یتیمان خوب باش
جمعه یعنی ساده و محبوب باش
جمعه یعنی درد را درمان کنی
جمعه یعنی آنچه خواهی آن کنی
جمعه یعنی یک بهانه یک نفس
جمعه یعنی شاد بیرون از قفس
جمعه یعنی عید، یعنی پاک شو
همنشین انجم و افلاک
اللهم عجل لولیک الفرج....

 
 
حاجی فشندی و دیدار با امام زمان(عج)
نویسنده : یه بنده خدا - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳
 
حاجی فشندی و دیدار با امام زمان(عج)

به گزارش افکارنیوز- درباره مرحوم حاج محمد علی فشندی تهرانی، با اینکه دیری نیست به رحمت حق پیوسته است اما جز چند تشرف که بزرگان از وی نقل کرده‌اند، چیزی نمی‌دانیم. از خاستگاه، خانواده، خاندان، تربیت و تحصیلات، زمینه و زمانه، زیست و زندگی، حتی شغل و پیشه و احیاناً استادان اخلاقی و مربیان و مرشدان سلوکی این نیک بخت چه کسانی بوده‌اند، آگاهی چندانی در دست نیست.

از دیگر تشرفات مرحوم فشندی، دیدار با امام زمان(ع) در صحرای عرفات است. این تشرف از مهمترین و روح افزاترین رویدادهای زندگانی مرحوم فشندی (ره) است. تشرف حاضر، به سبب بعضی از جنبه های منحصر به فرد ـ که به برخی از آنها اشاره خواهد شد، مورد توجه تعداد زیادی از شیفتگان امام عصر (ع) قرار دارد.

آیت‌الله ناصری دولت آبادی که خود مستقیما از زبان حاجی شنیده و در کتاب «آب حیات» آورده است. همچنین جناب قاضی زاهدی نیز آن را از زبان آن مرحوم شنیده و در کتاب خود نقل کرده است. اینک تلفیق این دو روایت برای خوانندگان نقل می‌شود.

حاج محمد علی فشندی تهرانی می‌گوید: سال اولی که به مکه مکرمه مشرف شدم، از خدای مهربان در آنجا خواستم که توفیق دهد تا در سالهای بعد نیز، تا بیست سفر به مکه بیایم تا شاید امیر الحاج و امام زمان (ع) را هم زیارت کنم. خداوند هم توفیقی بخشید و منتی نهاد که من علاوه بر آن بیست سفر، چند بار دیگر نیز به زیارت خانه خدا موفق شدم.

سالیانی بود که به همراه کاروانی ـ به عنوان خدمه و کمکی کاروان ـ مشرف می‌شدم تا اینکه در سالی (ظاهرا ۱۳۵۳شمسی) مدیر کاروان به من اطلاع داد که امسال از دیدن من معذور است. شاید تصور و پندار او این بود که سن من رو به پیری رفته و نگران بود که نتوانم در کارهای خدماتی کاروان به او یاری برسانم. از شنیدن این خبر خیلی افسرده و پژمرده شدم. لذا به سوی مشهد مقدس حرکت کردم تا دست توسلی به دامان سلطان طوس، حضرت رضا (ع) بزنم و از ایشان بخواهم که سفر معنوی حج را امسال نیز نصیب من کند.

در حرم خیلی منقلب و مضطرب بودم و به سختی می‌گریستم و از آن حضرت روایی حاجت خود ر ا می‌خواستم. پس از زیارت جانانه، به قصد بازگشت به تهران با آن حضرت وداع کرده، از حرم خارج شدم. در این حین، سیدی مرا صدا زد و فرمود: «آقا! سفر شما را حضرت حجت(ع) امضا کردند و فرمودند: به حاج محمد علی بگو برو !منتظر تو هستند!»

من از سید پرسیدم :خود حضرت این سخن را فرمودند؟

سید گفت: بله!

من نیز بدون درنگ به منزل خود در تهران بازگشتم. به محض آنکه به خانه رسیدم، همسرم با عجله گفت :این چند روز را کجا بودی؟ مرتب از کاروان زنگ می‌زنند و می‌خواهند شما را همراه خود ببرند.

من هم بلافاصله به مدیر کاروان مراجعه کردم و پرسیدم: شما که نیت بردن مرا نداشتید، حالا چه شده که می‌خواهید مرا هم در این سفر همراه کنید؟! مدیر کاروان سربسته اشاره کرد که از تصمیم قبلی خود پشیمان شده و می‌خواهد من نیز در این سفر طبق معمول سالهای گذشته به عنوان خدمه با او همراهی کنم.

به هر ترتیب به عنوان کمکی کاروان به مکه مشرف شدیم. شب هشتم ماه، که فردای آن روز حاجیان می‌باید در عرفات باشند، مدیر کاروان مرا خواست و گفت: وسایل کاروان را زودتر از دیگر کاروان ها به منا منتقل کن و در عرفات در کنار «جبل الرحمة» خیمه ها را بر پا ساز تا کاروان ما در بهترین جای ممکن سکنا گزیند. من نیز فوراً لوازم و خیمه ها را با اتومبیلی به آنجا منتقل کردم، چادرها را برافراشتم و فرش ها را گستردم. در این حال یکی از شرطه های سعودی (پلیس های عربستان) نزد من آمد و به زبان عربی گفت :چرا حالا آمدی؟ اینجا که کسی نیست!

من هم با زبان عربی شکسته بسته ـ که تقریبا در این سفرها آموخته بودم ـ بدو گفتم :برای انجام مقدمات کار، زودتر آمدم. گفت: «پس امشب نباید بخوابی!» پرسیدم: چرا؟ گفت: به خاطر اینکه ممکن است دزدانی پیدا شوند و به وسایل حجاج دستبرد بزنند یا اینکه شما را بکشند. باید خیلی مراقب باشی! با شنیدن این سخنان ترس عمیقی وجود مرا فرا گرفت.

در این حال به یاد حضرت ولی عصر(عج) افتادم. به آن حضرت التجا و پناه بردم و پیوسته و پیاپی نام مقدس آن قبله عالم را بر زبان می‌آوردم. می‌گفتم: «یا حجة بن الحسن أدرکنی! یا خلیفة الله الأعظم أغثنی!»

تصمیم گرفتم شب را نخوابم. به همین دلیل برای نماز و نافله شب وضویی ساختم و به نماز ایستادم. آن شب در آن بیابان تنهایی، به یاد آمام زمان(ع) حال خوشی پیدا کردم. در همین حال صدای پایی شنیدم و به دنبال آن پرده چادر کنار رفت. آقایی در آستانه خیمه بعد از سلام فرمود: «حاج محمد علی تنها هستی؟»

عرض کردم: بله آقا، تنهایم! و ناخود آگاه از جا برخاستم و پتویی را چند لا کرده، زیر پای آقا افکندم.

آقا نشست و فرمود: «حاج محمد علی! خوب جایی را برای سکونت کاروان انتخاب کرده ای! اینجا همان جایی است که جدم حسین بن علی (ع) در روز عرفه خیمه زده بودند!» بعد فرمودند: «حاج محمد علی! یک چایی درست کن!»عرض کردم: اتفاقا همه وسایل چای فراهم است جز چای خشک که آن را از مکه نیاورده ام.

فرمود:«شما آب جوش تهیه کنید، چای خشک آن برعهده من!»

آب که جوش آمد مقداری چای ـ که در حدود صد گرم بود به من مرحمت کردند. چای که دم کشید و آماده شد، فنجانی به ایشان تعارف کردم. نوشیدند و فرمودند: «شما هم بفرمایید!»من هم با اجازه آقا، فنجانی از آن چای نوشیدم که لذت خوبی برای من داشت.

در این هنگام، دو جوان زیباروی نورانی (در روایت های قاضی زاهدی چهار جوان )جلوی چادر آمدند و همان جا با احترام ایستادند و به آقا سلامی عرض کردند. آقا از من خواستند که به ایشان چای تعارف کنم. من نیز اطاعت کردم و برایشان چای بردم. آنان چای را نوشیدند. آقا از من خواستند که چای دیگری نزد ایشان ببرم که من نیز دوباره چای برای آن دو جوان بردم. در این وقت آقا به آنان فرمود: «شما بروید! آنان نیز خداحافظی کرده و رفتند».

در این زمان، آقا نگاهی به من کردند و سه بار فرمودند: «خوشا به حالت حاج محمد علی!»گریه راه گلویم را بست. عرض کردم: از چه جهت؟ فرمود :«چون امشب کسی برای بیتوته در این بیابان نمی‌آید. امشب شبی است که جدم امام حسین(ع) در این بیابان آمده است» بعد فرمود: «دلت می‌خواهد نماز و دعای مخصوصی را که از جدم رسیده بخوانی؟»

عرضه داشتم: بله آقا جان! فرمود: «برخیز و غسلی به جا آور و وضو بگیر!» عرض کردم: هوا طوری است که نمی‌توانم با آب سرد غسل کنم. فرمود :«من بیرون می‌روم تو آب را گرم کن و غسل نما!»

من هم بدون اینکه متوجه قضایا باشم و اینکه این آقا کیست؟ مقداری آب را گرم کردم و غسل و وضویی ساختم.

چون از غسل فارغ شدم، آقا به خیمه برگشتند و فرمودند: «حالا دو رکعت نماز با این کیفیت که می‌گویم بخوان: بعد از حمد، در هر رکعت، یازده مرتبه سوره توحید را بخوان که این نماز جدم امام حسین (ع)در این مکان است».

و بعد از نماز فرمودند: «جدم، امام حسین(ع) در این بیابان دعایی خوانده است که من آن را می‌خوانم، تو هم با من بخوان!» اطاعت کردم. دعای آقا نزدیک به بیست دقیقه به درازا کشید و در حال دعا، اشک از چشمان مبارکش مانند ناودان فرو می‌ریخت. هر جمله ای را که می‌خواند در ذهن من می‌ماند و من فوراً آن را حفظ می‌کردم. دیدم عجب دعای خوبی بود و چه مضامین عالی دارد.

من با اینکه با کتاب های دعا آشنا بودم، اما تا کنون به چنین دعایی برنخورده بودم در همین وقت به ذهنم رسید که فردا برای روحانی کاروان مضامین این دعا را بخوانم تا او آنها را یادداشت کند به محض خطور این فکر در خاطر من آقا فرمودند: «این دعا مخصوص امام (ع)است و در هیچ کتابی نوشته نشده و کسی غیر از امام نمی‌تواند آن را بخواند و از یاد تو نیز می‌رود!»

با گفتن این سخن، ناگهان تمامی عبارات دعا از ذهن، زبان، خیال و خاطر من محو شد. و حتی کلمه ای از آن در ذهن من باقی نماند.

پس از پایان دعا به آقا عرضه داشتم: آقا این توحید من ـ به نظر شما ـ خوب است ؟من می‌گویم که همه هستی را از درخت و گیاه و زمین و...خداوند آفریده است. فرمودند: «خوب است! و بیش از این از شما انتظار نمی‌رود!»

عرض کردم: آیا من حقیقتا دوستدار اهل بیت هستم؟ فرمودند: «آری! و تا آخر هم خواهی بود. اگر آخر کار شیاطین بخواهند فریب دهند، آل محمد(ص) به فریاد می‌رسند».

پرسیدم: آیا امام زمان(ع) در این بیابان تشریف می‌آورند؟ فرمودند: «امام الان در چادر نشسته است»!

من با همه این نشانه ها و قرینه ها باز متوجه نشدم. به نظرم رسید منظور این است که امام(ع) اکنون در چادر مخصوص خود نشسته اند.

دوباره پرسیدم: آیا فردا امام با حاجیان به عرفات می‌آیند؟ فرمودند: «آری» عرض کردم: کجا می‌روند؟ فرمودند: «جبل الرحمة»

دوباره عرضه داشتم: اگر رفقای کاروان بروند، امام (ع) را می‌بینند؟ فرمود: «می‌بینند اما نمی‌شناسند!»

عرض کردم: فردا شب امام زمان(ع) به چادر حاجیان هم سر می‌زنند و عنایتی می‌کنند؟

فرمود: «در چادر شما، آنگاه که روضه عمویم عباس (ع) خوانده می‌شود می‌آید». بعد از این سخنان و پاسخ به این سؤالها، آقا برخاستند تا از خیمه خارج شوند. در این حال رو به من نموده فرمودند: «حاج محمد علی! شما امسال به نیابت از کسی حج می‌گزارید؟»

عرض کردم: خیر آقاجان! فرمودند: «می‌شود از طرف پدر من امسال نیابت کنید». عرضه داشتم: بله آقاجان!

در این حال دو اسکناس صد ریالی سعودی به من مرحمت کردند و فرمودند: «این پول را بگیر و حج امسالت را به نیابت پدر من انجام بده!»

پرسیدم: آقا نام پدر شما چیست؟ فرمودند «حسن!»عرض کردم: نام خودتان چیست؟ فرمود «سید مهدی!»

آقا را تا دم چادر بدرقه کردم. در این وقت آقا برای معانقه و روبوسی جهت خداحافظی برگشتند و با هم معانقه ای کردیم. خوب به یاد دارم که خال طرف راست صورتش را بوسیدم. آقا دوباره مقداری پول خرد دیگر به من مرحمت کردند و فرمودند: «این پول ها را نیز به همراه داشته باش و برگرد!»

عرض کردم: آقا جان من شما را کی و کجا ملاقات خواهم کرد؟

فرمود: «وقتی که حاجیان نماز مغرب و عشای خود را خواندند و مداح کاروان شروع به ذکر مصیبت عمویم قمر بنی هاشم (ع) کرد من به چادر شما می‌آیم». در این وقت آقا از خیمه خارج شد و من دیگر او را ندیدم هر چه به این طرف و آن طرف نظر کردم، دیگر کسی را نیافتم. داخل چادر شدم و به فکر فرو رفتم. راستی او که بود؟ سید مهدی فرزند حسن! از کجا نام مرا می‌دانست؟ چند بار فرمود: جدم حسین، عمویم عباس ... قرینه ها و نشانه ها را یکی پس از دیگری کنار هم نهادم. خیلی منقلب و بی تاب شده بودم. فهمیدم که با امام زمان (ع)هم سخن بوده ام.

از صدای گریه و ناله من شرطه سعودی (پلیس عربستان) سراسیمه آمد و گفت چه شده؟ دزدها آمده‌اند و اثاثیه‌ات را غارت کرده‌اند؟

گفتم: نه! مشغول مناجات با خدایم. او با تعجب به من نگاه می‌کرد و سرانجام رهایم کرد و رفت. تا صبح به یاد حضرت گریستم.

فردای آن روز قصه را برای روحانی کاروان تعریف کردم و او هم برای حاجیان نقل کرد و گفت: ای حجاج!متوجه باشید که این کاروان مورد توجه و عنایت امام زمان(ع) است.

همه مطالب را به روحانی کاروان گفتم جز آنکه فراموش کردم بگویم، آقا وعده کرده که شب، به هنگام ذکر مصیبت عمویش قمر بنی هاشم (ع)به چادر ما بیاید.

شب هنگام،حاجیان پس از نماز، روضه ای گرفتند و مداح کاروان هم، گریزی به روضه علمدار کربلا، حضرت قمر بنی هاشم(ع) زدند و حالی در چادر بر پا شد. در آن وقت به یاد سخن آقا افتادم. هر چه نگاه کردم آن حضرت را درون چادر ندیدم. ناراحت شدم و با خود گفتم: «خدایا! وعده امام (ع) حق است!»

در این وقت امام به خیمه تشریف فرما شدند و در میان حاجیان نشستند و در مصیبت عموی خود گریستند.

من که آقا را دیدم، خواستم تا عرض ادبی کنم و بوسه ای بر پای حضرتش بزنم و به مردم بگویم که: «بیایید و امام زمانتان را ببینید!»

که امام اشارتی کردند و من بی اراده و بی اختیار بر جای خود ایستادم. روضه که تمام شد، آقا نیز برخاستند و خیمه را ترک کردند و من دیگر حضرت را ندیدم.


 
 
ملاقات دختر آقا حاج شیخ محمد علی اراکی
نویسنده : یه بنده خدا - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳
 

یة الله آقای حاج شیخ محمد علی اراکی یکی از علماء بزرگ حوزه علمیه قم است، که کسی در تقوی و عظمت مقام علمیش تردید ندارد مؤلف کتاب گنیجه دانشمندان در جلد دوم نقل می کند:

در شب سه شنبه 26 ربیع الثانی 1393 برای مؤلف فرمودند:

دخترم که همسر حجت الاسلام آقای حاج سید اراکی است می خواست به مکه مکرمه مشرف شود و می ترسید نتواند در اثر ازدحام حجاج طوافش را کامل و راحت انجام دهد.

من به او گفتم: اگر به ذکر « یا حفیظ یا علیم» مداومت کنی خدا بتو کمک خواهد کرد.

او مشرف بمکه شد و برگشت. در مراجعت یک روز برای من تعریف می کرد که من با آن ذکر مداومت می کردم و بحمدالله اعمالم را راحت انجام می دادم تا اینکه یک روز در موقع طواف جمعی از سودانیها، و ازدحام عجیبی را مشاهده کردم.

قبل از طواف با خود فکر می کردم که من امروز چگونه در میان این همه جمعیت طواف کنم؛ حیف که من در اینجا محرمی ندارم تا مواظب من باشد، مردها به من تنه نزند. ناگهان صدایی شنیدم که؛ کسی به من می گوید: متوسل به امام زمان بشو؛ تا بتوانی راحت طواف کنی.

گفتم: امام زمان کجاست؟

گفت: همین آقا است که جلو تو می رود.

نگاه کردم دیدم آقای بزرگواری پیش روی من راه می رود و اطراف او بقدر یکنفر خالی است و کسی در آن حریم وارد نمی شد. همان صدا بمن گفتک وارد این حریم بشو و پشت سر آقا طواف کن.

من فوراً پا در حریم گذاشتم و پشت سر حضرت ولی عصر علیه السلام می رفتم و بقدری نزدیک بود که دستم به پشت آقا می رسید! آهسته دست به پشت عبای آنحضرت گذاشتم و به صورتم مالیدم؛ و می گفتم: آقا قربانت بروی ای امام زمان فدایت بشوم، و بقدری مسرور بودم که فراموش کردم به آقا سلام کنم.

خلاصه همین طور هفت شوط طواف را بدون آنکه بدنی به بدنم بخورد و آن جمعیت انبوه برای من مزاحمتی داشته باشد انجام دادم. و تعجب می کردم که چگونه از این جمعیت انبوه کسی وارد این حریم نمی شود.

چون او حتماً خواسته اش همین بوده و سؤال و حاجت دیگری از آن حضرت نداشته است، به خواسته اش می رسد.


 
 
پهپاد انتحاری ایران لرزه به جان صهیونیست‌ها انداخت
نویسنده : یه بنده خدا - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳
 

پهپاد انتحاری ایران لرزه به جان صهیونیست‌ها انداخت                  

 رونمایی از پهپاد بدون سرنشین انتحاری ایران در رزمایش محمد رسول الله (ص)، رژیم صهیونیستی را نگران کرد.
به گزارش مصاف، هر چند رسانه ها و مطبوعات رژیم صهیونیستی، تمام مراحل رزمایش را به دقت پیگیری کردند، اما به نظر می رسد، پهپاد انتحاری بدون سرنشین ایران، بیش از هرچیزی، برای صهیونیست ها دغدغه ایجاد کرد.

شبکه 10 تلویزیون رژیم صهیونیستی در گزارشی درباره این پهپاد، آن را دارای توانمندی حمله به اهداف زمینی، هوایی و دریایی دانست.

در این گزارش تاکید شده است که غرب، از ساخت چنین پهپادی توسط ایران، تعجب نکرد، زیرا به این گونه دستاوردهای ایرانی عادت کرده اند، اما مساله مهم آن است که به نظر می رسد ایران خود را برای جنگی احتمالی آماده می کند.

امیرسرتیپ "فرزاد اسماعیلی" در این رزمایش گفت: همه سامانه های مرصاد 2 و سامانه موشکی شلمچه بر علیه هواپیماهای متخاصم احتمالی، مورد ارزیابی عملیاتی صحنه ای قرار خواهد گرفت.

شبکه 10 تلویزیون رژیم صهیونیستی، این رزمایش را حامل پیامی برای آمریکا و عربستان ارزیابی کرد مبنی بر این که تهران حاضر است درباره مساله هسته ای خود مذاکره کند، اما در عین حال اگر جنگی اتفاق بیفتد، ایران کاملا آمادگی دارد که بزرگ ترین خسارت ممکن را به دشمن بزند.

"ولید محمد علی" کارشناس متخصص در امور رژیم صهیونیستی در برنامه "العین الاسرائیلیه" درباره علت نگرانی صهیونسیت ها از پهپاد انتحاریایران در رزمایش محمد رسول الله (صلی الله علیه) گفت: پیش از این، صهیونیست ها بر این گمان بودند که با توجه به در اختیار داشتن فن آوری، می توانند هر وقت بخواهند، به هر جا بخواهند حمله کنند، اما ایران با برگزاری این رزمایش، به صهیونیست ها ثابت کرد که هرگونه حمله به این کشور، با هزینه ای بسیار گزاف همراه خواهد بود.

وی تاکید کرد: اهمیت جان افراد، به چالشی بزرگ برای رژیم صهیونیستی تبدیل شده است و ایران با علم به این مساله، پهپادی ساخته است که بدون آن که تلفات جانی برای ایران داشته باشد، تلفات سنگین جانی برای رژیم صهیونیستی در بر خواهد داشت.

این کارشناس متخصص در امور رژیم صهیونیستی خاطر نشان کرد: چالش اهمیت جان افراد، سبب شده است که شورای امنیت ملی رژیم صهیونیستی در آخرین گزارش های خود بر این مساله تاکید کند که "(اسرائیل)، پس از این دیگر نخواهد توانست درگیر جنگ شود." 




منبع: العالم

 
 
چرا 12 فروردین یوم الله است؟
نویسنده : یه بنده خدا - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳
 

چرا 12 فروردین یوم الله است؟                  

 یوم الله 22بهمن بدون یوم الله 12 فروردین ناقص و نیمه راه بود. آنچه انقلاب را به کمال وثمر نشاند 12، فروردین بود

به گزارش مصاف به نقل از مشرق نیوز دوازدهم فروردین ماه روزی است که نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظام رسمی کشور ما ایران عزیز تعیین شد.این روزحقیقتا یوم الله و روزی است که بایستی درآن پیوسته از این بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی تجلیل شود. راز تأکید امام امت رضوان الله تعالی علیه نیز بر بزرگداشت این روز ،دربرداشتن خصوصیت منحصر به فردی است که فقط متعلق به 12فروردین است.

انقلاب اسلامی دستاوردهای زیادی در منطقه و جهان و در عرصه های داخلی و خارجی داشته است ولیکن اصلی ترین و بزرگترین و البته مهمترین و زیربنائی ترین آنها ، ایجاد و استقرار یک نظام حکومتی بنام جمهوری اسلامی است.این نام گرچه قیلا نیز درمورد بعضی ازحکومتها استعمال شده است ولی به لحاظ محتوا و ابتناء به آموزه های وحیانی و حقیقتی که در درون این نظام وجود دارد،اولین مسمّی برای حکومت مشروع دینی است که کاملا منطبق بر آیات قرآن و دیدگاه ائمه معصوم در مکتب اهل بیت (ع) میباشد.
گام اول و سنگ آغازین حرکت سازنده انقلاب ،تشکیل نظام اسلامی بود.اگر این نظام در مسیر انقلاب ، شکل نمی گرفت ما هرگز نمی توانستیم هیچ یک از آرمانها و اهداف خود را در درون کشورمان به ثمر نشانده و در بیرون نیز بدون چنین نظامی ادامه حرکت انقلاب اسلامی بیداری اسلامی و همه مبارزات و پدیده های نظری و عملی که بر انقلاب اسلامی مرتب شده است یا اصولا شکل نمیگرفت و یااگر به وقوع می پیوست، خالی و عاری از حقیقت بود. همه آنچه از حاکمیت الهی مطرح شده یا میشود پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی معنی دار است. ملاک حق و یا باطل بودن همه فعالیتها و برنامه ها نیز در ذیل شکل گیری نظام اسلامی مفهوم می یابد.
همه آنچه قبل از 12 فروردین برای انقلاب اسلامی به وقوع پیوسته بود ،همگی به مثابه مقدمه ای برای رسیدن به یک هدف اساسی ،قابل ارزیابی و ارزشگذاری است. شهید دادن ها، شکنجه ها و زندان ها، مبارزات ، تلاش ها وهمه فعالیتها آنگاه ممهور به مهر تأیید شرعی والهی و دارای ارزش قرآنی است که در راستای استقرار نظام الهی باشد و گرنه هرگونه داوری و قضاوت در مورد ارزش الهی داشتن آنها بسیار مشکل است. زیرا معلوم نبوده که به کجا منتهی میشود و لذا ارزش گذاری بر هریک از تلاش ها به حسب نقشی که در شکل گیری نظام اسلامی داشته است امکان پذیر می باشد.
آنچه که به تلاش ها ومجاهدتهای پیش از پیروزی انقلاب ، بها و قیمت میدهد ، منتهی شدن آنها به استقرار یک نظام الهی است. اگر انقلاب اسلامی به جمهوری اسلامی منجر نمی گردید ، زحمات فراوان انجام شده از اهمیت و ارزش و بهای کنونی برخوردار نبود بلکه همچون همه تلاش ها ی ملتهای مسلمان در طول سیزده قرن گذشته در لا به لای تاریخ محو وناپدید میگردید.
با استقرار نظام الهی بود که تلاشها و مبارزات گذشته ارزش واقعی یافت و رفتارهای سیاسی ،اقتصادی،فرهنگی معنی و ارزش پیدا کرد وهرکس در ذیل پرچم این نظام کاری انجام داد،آن کار الهی و با ارزش معنوی محسوب گردید و در غیر اینصورت ، یافتن تفاوت و تمایز بین رفتارهای مبارزاتی مورد تأیید قرآن و اسلام با رفتارهای مبارزاتی گروه های الحادی ومارکسیستی، سیاسیون دنیا طلب وامثال آنان ، کار بسیار مشکل وناممکنی بود.
نظام جمهوری اسلامی آنگاه که مورد تأیید فقهاء ، ودر رأس آنها حضرت امام خمینی (ره) قرار گرفت ، خداوند سبحان عنایات خاص خود را شامل حال او ساخت و دست حمایت پروردگار در صحنه های گوناگون به کمک نظام پدیدار گشت و موانع سر راه آن را یکی پس ازدیگری برطرف و روند تکاملی آن را سرعت بخشید. نظامات درون این حکومت دینی یکی پس از دیگری با معماری حضرت امام ره و براساس آموزه های دینی شکل گرفت، قانون اساسی تدوین شد، نظام سیاسی در تعیین روابط قدرت و هچنین نظامات اقتصادی ،امنیتی و فرهنگی آن شکل گرفت و آرام آرام دین وتعالیم حیات بخش آن در لایه های مختلف زندگی مردم وارد شد . والبته این مسیر تکاملی همچنان ادامه دارد و تنظیم وتثبیت نظامات دینی و نظام سازی اسلامی و اسلامی کردن علوم درقالب نهضتی زنده و پویا حرکتی رو به جلو دارد.
شاید بر همین اساس توجه قرآن به مجاهدت ها و تلاش های مسلمین درمدینه به مراتب افزونتر از توجه به رنجها و مصائبی است که در دوره ی مکه برای پیامبر(ص) واطرافیان او وجود داشت. زیرا در مدینه یک نظام الهی استقرار یافته بود که هر حرکتی در درون آن نظام در نسبت با آن نظام معنی وارزش می یافت. مبارزات پیشینی اگر به استقرار حکومت اسلامی پیامبر (ص) در مدینه منتهی نمی شد قطعا از جایگاه وارزش کنونی برخوردار نبود.
برهمین عنوان منوال قیامها ، نهضت ها یا جنبش ها وحرکت های فراوانی که در طول تاریخ اسلام وحتی حکومتهایی که شکل گرفت ،از آنجا که به استقرار یک نظام دین محور و مشروع الهی ختم نگردید از قداست و حرمت مورد تأیید آیات قرآن برخوردار نیست مگر همان مقداری که موافقت و رضایت معصومین علیهم السلام را بخود جلب نموده باشد.
مادامیکه در مبارزات یک ملت ،امام معصوم و یا تأیید اونباشد، معلوم نیست سرنوشت آن چه خواهد بود. چه  بسا غیر مومنین وحتی کفار نیز درآن مبارزات با انگیزه های خاص خود مشارکت نمایند. آنچه به یک حرکت ، مشروعیت می بخشد همراه داشتن تأیید پروردگار از زبان یک حجّت الهی است و آنگاه که حجّت خدا اعم از امام معصوم یا فقیه جامع الشرایط آن را امضاء نمود، همه مسائل آن رنگ الهی بخود گرفته وهرگونه تلاشی در درون آن به مثابه عمل صالح ، تلقی و ارزیابی میگردد.
پس از امیرالمومنین و امام مجتبی (ع) حرکت های مهمی شکل گرفت، توابین ،مختار ، زید،یحیی بن زید وحتی در طول تاریخ حکومت های عادلانه وشیعی ودینی نیز به وجود آمد وانسان های شریفی نیز در رأس  برخی حکومتها قرار گرفتند ولی به دلیل عدم تأیید نظام و مجموعه حاکمیت توسط یک حجّت الهی ،اکنون در مورد آنها اختلاف نظر داریم ونمی توانیم بطور قاطع آنها را رد یا تأیید کنیم. 
ولیکن هرگاه یک نظام اسلامی شکل بگیرد ، فقیهی سترگ همچون امام (ره) نیز برآن مهر تأیید بزند ومردم هم در عمل به آن گردن نهاده وبا آن بیعت نمایند و به حقانیت آن اقرار واعتراف کرده ومسئولیت آن را پذیرا شوند، این یک نظام الهی با پشتوانه حجّت از طرف خدا ودرنتیجه یک حکومت اسلامی است.وجود اشکالات ومسائلی غیردینی درجوف ودرون آن نیز هرگز نمی تواند به اسلامیت آن نظام آسیب برساند.
برخورداری از چنین نظامی، موهبتی ویژه از طرف پروردگار برای ملت ما دراین مقطع از زمان است. توفیق خاصی است که به ما داده شده و در روز 12 فروردین مردم با بیعت خود یعنی پذیرفتن ، گردن نهادن ، زیربار رفتن ومسئولیت این نظام را قبول کردن برای اولین بار یک حکومت الهی را مستقر ساخته و درروی کره زمین یک نظام الهی به وجود آمد که تنفس در فضای آن مشروع وتنها حاکمیت موجودی است که براساس آیات قرآن به رسمیت شناخته شده واز پشتوانه حجّت الهی برخوردار است. تنها حکومت مشروع که هیچکس براساس آموزه های قرآنی حق مبارزه ومخالفت با آن را ندارد وبلکه همه مومنین ومسلمین جهان وظیفه دارند تا از آن حمایت نمایند. همه حکومتهای دنیای کنونی حکومت طاغوت است و وظیفه همگانی کفر ورزیدن وانکار آنهاست ومن یکفر بالطاغوت ویومن باالله فقد  استمسک بالعروه الوثقی.
هرحکومتی که این مسیر را نپیموده باشد ومشروعیت الهی را کسب نکرده باشد یعنی تأیید ونصب الهی و پذیرش مردمی را نداشته باشد ، حکومت طاغوت است وهیچکاری حتی تعلیم وتربیت وسازندگی نیز در آن مشروعیت ندارد وهر رفتاری درآن نیاز به کسب اجازه از فقیه جامع الشرایط دارد.
هرجاکه جریان امامت حق و ولایت الهی وجود نداشته باشد مشروعیتی نیست . بنابراین همه حکومتهای کنونی نامشروع هستند وتنفس در فضای آن آلوده و آلوده کننده است.تنها در یک نقطه از دنیاست که حکومتی مشروع وجود دارد و آن جمهوری اسلامی ایران است.
سرزمین ایران سرزمینی پاک است که به راحتی می شود در آن وارد شد، درآن مسئولیتی پذیرفت وبه عنوان یک مسلمان واقعی درآن زندگی نمود.برخلاف حکومتهای دیگر که پذیرفتن هرمسئولیتی درآنها  وهراقدامی برای آنها به اذن خاص نیاز دارد.
تنها حکومتی که ولایت جور نیست، کار در آن ، پذیرفتن ولایت از قبل جائز نیست ،خدمت درآن خدمت به اسلام و مورد تأیید قرآن است، جمهوری اسلامی ایران است.
استقرار نظام سلامی همچون عقد نکاحی است که همه تعاملات وروابط زن ومرد را مشروع وحلال می نماید وبدون انعقاد یک عقد شرعی هرگونه نگاه، لمس، تصرف درامور یکدیگر وامثال آن ، گناه وموجب استحقاق عذاب میباشد و پس از وقوع عقد شرعی نه تنها حرامی درکار نیست بلکه پاداش واجری نیز برهمه رفتارها مترتب خواهد بود.
ملت ما اکنون مفتخر است که دریک چنین نظامی عمر خود را سپری کند واز حاکمیت الهی برخوردار است.
اتفاقی که در 12 فروردین افتاد باعث پاکی،طهارت ،طیب ولادت ومولد پاک، حلال بودن و مشروع بودن تنفس و عمل دراین نظام  گردید ومشروعتی همگانی برای حاکمیت ومردم به وقوع پیوست وروشن شد.
اتفاق بسیار بزرگی است که یک نظام الهی و ولائی به رسمیت شناخته شود و دریک چرخش عظیم ، ملت ما به اسلام روآورد و رسما یک نظام اسلامی را برای خود تعیین کرد وبه آن گردن سپرد و بطور قاطع ، چارچوب عمل خود را درتاریک ترین دوره  از جهالت بشری وجاهلیت مدرن مشخص نمود.
رسمیت یافتن ، حقوقی شدن و شأنیت یافتن نظام قانونی، مشروع شدن نظام ، مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی بود که در چنین روزی اتفاق افتاد.
انقلاب که طغیان، تحول ودگرگونی وبه هم ریختن است اگر به یک چنین دستاوردی ختم نمی گردید ،ارزش چندانی نداشت.نفی الهه ها ، مقدمه تثبیت وگردن نهادن به ولایت الله است . لااله گفتن مقدمه الا الله است. لااله به تنهایی برای بشر کارساز نیست ،نفی وطرد طاغوت به خودی خود بهای چندانی ندارد آنگاه که نفی طاغوت ها به عبودیت خدا وتن دادن به ربوبیت او باشد ارزش مند خواهد بود.
ازاین رو  کار مردم ایران در 22بهمن تمام نشد بلکه اتمام کار وتکمیل نعمت برای ملت ما در 12 فروردین شکل گرفت.یوم الله 22بهمن بدون یوم الله 12 فروردین ناقص  و نیمه راه بود. آنچه انقلاب را به کمال وثمر نشاند 12، فروردین بود ولذا اهمیت آن نیز به مراتب بیشتر است.
12 فروردین روز کامل شدن توحید مردم ما وبه ثمرنشستن مبارزات ملت ماست.روز آغار حیات واقعی ملت ایران است. قبل از آن  افراد خداپرستی دربین ما بودند ولی بعنوان یک ملت منسجم که باهمدیگر وبه طور رسمی خداپرستی کنند شناخته شده نبودیم. مثل سایر ملتها بودیم  ودر این روز به صورت رسمی وآشکار اعلام پذیرش ولایت الهی نموده وقرارداد و پیمان الهی بستیم تا همه ی ملت ما بامشارکت باهم برمبنای راه اسلام ناب  ودرپرتو هدایت های قرآن وتحت زعامت بزرگ فقیه جهان اسلام یعنی حضرت امام خمینی (ره) شروع کننده وآغازگراستقرار جکومت الله باشیم .این موضوع بسیارمهم درچنین روزی بودکه پدیدار وآشکارشد ولذا 12 فروردین برای همیشه تاریخ یوم الله گردید.
     حسن علی اکبری (عضوهیئت علمی دانشگاه امام حسین علیه السلام)

 
 
علت غیبت و پنهان بودن امام دوازدهم(عج) چیست؟
نویسنده : یه بنده خدا - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۳
 

پرسش
شیعه می‌گوید: پنهان شدن امام دوازدهم(عج) در غار، به جهت ترس از ستمگران است، پس وقتی این خطر با به قدرت رسیدن حکومت‌های شیعه مانند عبیدی‌ها (فاطمی‌ها) و آل بویه‌ها و صفوی‌ها و دولت فعلی ایران رفع شد، چرا ظهور نکرد؟!

پاسخ اجمالی
منظور از غیبت امام دوازدهم(عج) پنهان شدن آن حضرت در غار و زندگی دور از مردم نیست، بلکه آن حضرت در بین مردم زندگی و رفت و آمد می‌کنند و همانند دیگر افراد جامعه، یک زندگى عادى دارند، حضرت مردم را می‌بینند و آنها را می‌شناسند مردم نیز حضرت را می‌بینند، اما ایشان را نمی‌شناسند و نمی‌دانند که ایشان همان حضرت مهدی موعود(عج) هستند تا وقتی که زمان ظهور فرا برسد و ایشان خود را به عنوان امام و پیشواى شیعیان جهان، به مردم معرّفى خواهند کرد؛ زیرا امر غیبت و ظهور حضرت مهدی به اراده و فرمان الهی است و هر گاه خدای تعالی اراده فرماید واقع خواهد شد.

غیبت امام علاوه بر حفظ جان امام مهدی(عج) علت‌ها و حکمت‌های دیگری نیز دارد از جمله:
1. ایجاد زمینه اجرای احکام الهی در جامعه.
2. امیدبخشیدن به مؤمنان و منتظران
3. تربیت و خودسازى؛ در روایات زیادی بیان شده است که؛ امام زمان(عج) در دوران غیبت به‌طور مداوم مراقب حال پیروان خویش است.
4. پاسدارى آیین خدا در جلو گیری از آمیختن آن با سلیقه‌ها و افکار شخصى.
5. امام زمان(عج) در زمان غیبت همچون خورشید پشت ابر است که مردم از برکات و هدایت‌های پنهان و آشکار امام زمان (عج) بهره‌مند هستند.

پاسخ تفصیلی
امامت، همان ادامه مسیر نبوّت است[1] و امام تمام ویژگی‌‏هاى یک نبى را دارد، مگر این‌که دیگر بر او وحى نشده و نزول آیات قطع می‌‏شود. امام و پیشوای دینى در اسلام از سه جهت ممکن است مورد توجه قرار گیرد:

1. از جهت حکومت اسلامی؛ یعنی اقدام براى برقرارى حکومت و رها نمودن مردم از سلطه حاکمان جور
2. از جهت بیان معارف و احکام اسلامی
3. از جهت رهبرى و ارشاد حیات معنوى‏

شیعه معتقد است همان‌طور که جامعه اسلامى به هر سه جهت نامبرده نیازى ضرورى دارد، کسى که متصدى اداره جهات نامبرده است و پیشوائى جماعت را در آن جهات به عهده دارد، از ناحیه‌ی خدا و رسول باید تعیین شود و البته پیغمبراکرم(ص) نیز به امر خدا تعیین فرموده است.[2] پس، سه مورد بیان شده، عمده‌‏ترین وظایف امام را نشان می‌‏دهند.

انجام این وظایف در صورتی ممکن است که جان امام و سلامتی او حفظ شود. امام نیز وظیفه دارد برای حفظ دین، جان خود را حفظ نماید. همان‌طوری که انجام وظایف پیامبر نیز منوط به حفظ جان و سلامتی اوست. بر همین اساس است که وقتی پیامبر اکرم(ص) اوضاع مکه را نامساعد و جان خویش را در معرض خطر دیدند با یک برنامه امنیّتی حساب شده امام علی(ع) را به‌جای خویش گذاشته و مخفیانه به همراه ابوبکر به غار ثور رفته و در آنجا برای مدتی مخفی شدند و در یک شرایط مناسب مکه را به مقصد مدینه ترک کردند؛ زیرا زندگی و سلامت شخص پیامبر اکرم(ص) شرط دوام نزول وحی و بقای اسلام در آن برهۀ زمانی خاص بود.

لازم به تذکر است غیبت امام زمان(عج) به‌صورت پنهان شدن در غار نیست، بلکه آن‌حضرت نیز، همانند دیگر افراد جامعه، یک زندگى عادى دارند، در بین مردم رفت و آمد می‌کنند و مردم او را می‌بینند اما ایشان را نمی‌شناسند و نمی‌دانند که ایشان همان حضرت مهدی موعود هستند.[3] وقتی که زمان ظهور فرا برسد، ایشان خود را به عنوان امام و پیشواى شیعیان جهان، به مردم معرّفى خواهند کرد؛ زیرا امر غیبت و ظهور حضرت مهدی(عج) به اراده و فرمان الهی است و هر گاه خدای ‌تعالی اراده فرماید واقع خواهد شد.

از طرف دیگر غیبت امام مهدی(عج) علاوه بر حفظ جان آن حضرت، علت‌ها و حکمت‌های دیگری نیز دارد از جمله:

1. ایجاد زمینۀ اجرای احکام الهی در جامعه: اگر شرایط نابسامان اجتماعى و عدم آمادگی امت اسلامى، به گونه‌ای باشد که امام نتواند برخى از وظایف را که جنبه طرفینى دارد و اتمام آن به مساعد شرایط امت وابسته است انجام دهد،[4] مطمئناً باید به دنبال ایجاد آن زمینه‌ها و شرایط باشیم که آماده شدن آنها نیاز به زمان زیادی دارد مخصوصاً اگر به دنبال حکومت جهانی و پیاده کردن دستورات اسلام در تمام گیتی باشیم که هدف اسلام چیزی جز این نیست، چنان‌که قرآن می‌فرماید: «ما می‌‏خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم!».[5]

2. امیدبخشى: اعتقاد به امام زنده‌اى که هر لحظه امید به ظهور آن است، همچون زنده بودن فرمانده در میدان جنگ است که موجب دلگرمى و امید به پیروزى در سربازان است.
3. اثر تربیتى و خودسازى: در روایات زیادی بیان شده است که؛ ائمه اطهار(ع) همه هفته پرونده‌ی اعمال پیروان خویش را می‌بینند[6] که در دوران غیبت، امام مهدی(عج) مراقب حال پیروان خویش است و همه هفته بر اعمال آنها نظر می‌افکند. توجه به این نظارت امام زمان(عج) می‌تواند تأثیر ویژه‌اى روى افراد بگذارد؛ زیرا مؤمنان منتظر، خود و اعمال خود را حاضر در محضر آن وجود شریف می‌دانند و از ترس این‌که مبادا خاطر آن عزیز را مکدر نمایند و موجب ناراحتى و یا محروم از عنایت ویژه ایشان شوند، مواظب اعمال و رفتار خویش بوده و براى قرب بیشتر و جلب توجه خاص آن‌حضرت، در راه تعالى و آمادگى بیشتر تلاش می‌نمایند.

4. پاسدارى دین خدا:
 امام على(ع)، در کلامى نورانى و کوتاه، لزوم وجود رهبران الهى در هر عصر و زمان را بیان فرموده: «بلى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا یَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُه‏»؛[7] بله، هیچ‌گاه زمین از قیام کننده‌ی با حجّت و دلیل خالى نمی‌ماند. خواه ظاهر و آشکار باشد، یا بیمناک و پنهان از دید مردم. تا دلایل روشن الهى ضایع نگردد، و به فراموشى نگراید.

مقصود از «ظاهراً مشهوراً» (آشکار)، اولیای الهی و جانشینانشان است که قدرت و توانایی بر اظهار علم و عمل به آن، دارند، در میان مردم آشکارا زندگی می‌کنند و به هدایت آنها می‌پردازند؛ یعنی انبیا و یازده امام معصوم(ع) که این وظیفه الهی را آشکارا انجام دادند. و مقصود از «خائفاً مغموراً» (بیمناک و پنهان از دید مردم)، کسى است که به امر و مصلحت الهی چنان موقعیّتی را ندارد؛ یعنی حضرت حجّت منتظر(ع)؛ آن‌حضرت به جهت دشمنان زیادى که دارد، و دوستان مخلص او اندک‌اند، به امر الهی از دید مردم پنهان است و ظهور و آشکار شدن او به امر الهی و در موقعیّت مناسب تحقق پیدا خواهد کرد، اما آن‌حضرت وجود دارد؛ هر چند ظاهر نیست، و وجود او براى بشر لطفى از سوی خدای متعال است و ظهور او لطفى دیگر و بالاتر. همچنین شیعه معتقد است که این سخن امام علی(ع) تصریحى است از طرف آن بزرگوار، بر لزوم امامت میان مردم در تمام زمان‌ها تا وقتى که تکلیفى وجود دارد، و امام با حجّت و برهان الهى بر امور مردم رسیدگى می‌کند و بر طبق حکمت الهى وجود او ضرورت دارد.[8] بنابراین، خداوند هرگز خلق خودش را از حجّت و هادى و راهنما خالى نگذاشته است؛ خواه پیامبرى بوده باشد یا کتاب آسمانى بازمانده از پیامبران یا امام معصوم ظاهر یا پنهان از دید مردم و یا سنّت و سیره و روش آنان.

با گذشت زمان و آمیختن سلیقه‌‏ها و افکار شخصى به مسائل مذهبى و گرایش‌هاى مختلف به سوى برنامه‌هاى ظاهر فریب مکتب‌هاى انحرافى و دراز شدن دست مفسده جویان به سوى مفاهیم آسمانى، اصالت پاره‌اى از این قوانین از دست می‌رود و دست‌خوش تغییرات زیان‌بخشى می‌گردد.

این آب زلال که از آسمان وحى نازل شده، با عبور از مغزهاى این و آن، تدریجاً تیره و تار گشته، صفاى نخستین خود را از دست می‌دهد و با آرایش‏ها و پیرایش‏هاى کوته بینانه افراد و افزودن شاخ و برگ‌هاى تازه به آن، چنان می‌شود که گاهى بازشناسى مسائل اصلى دچار اشکال می‌گردد.

با این حال، آیا ضرورى نیست که در میان جمع مسلمانان کسى باشد که مفاهیم فنا ناپذیر تعالیم اسلامى را در شکل اصلی‌اش حفظ و براى آیندگان نگه‌دارى کند؟ آیا مجدداً وحى آسمانى بر کسى نازل می‌شود؟ مسلماً نه! زیرا با خاتمیت دین اسلام باب وحى براى همیشه بسته شده است. پس چگونه باید آیین اصیل حفظ گردد و جلوى تحریفات و تغییرات و خرافات گرفته شود و این آیین براى نسل‌هاى آینده محفوظ بماند، آیا جز این است که باید این رشته به وسیله‌ی یک پیشواى معصوم ادامه یابد، خواه آشکار و مشهور باشد، یا پنهان و ناشناس،[9] تا «دلایل الهى و نشانه‌هاى روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشى نگراید». سینه‌ی امام زمان(ع) و روح بلندش، صندوق آسیب‌ناپذیر حفظ اسناد آیین الهى است که همه‌ی اصالت‌هاى نخستین و ویژگی‌هاى آسمانى این تعلیمات را در خود نگاه‌دارى می‌کند.

4. تربیت یاران و افراد و کادر مورد نیاز حکومت جهانی: از برکات امام زمان(عج) در زمان غیبت این است که گروهى شایسته در پرتو این ارتباط، تدریجاً ساخته شوند. امام زمان(عج) شخصیتى است بى‌همتا که دل‌هاى آماده، در هر جا که باشند، تحت تأثیر جذبه‌ی مخصوص اشعه‌ی نیرومند و پر دامنه‌ی شخصیتش، قرار می‌گیرند و از این طریق آن امام معصوم می‌تواند به تربیت نفوس بپردازد، هر چند خود نفوس، چندان آگاه نباشند.[10]

5. امام زمان(عج) در زمان غیبت همچون خورشید پشت ابر است.
[11] همان‌طوری که مردم از نور و گرما و انرژی‌های بی‌شمار خورشید پشت ابر بهره می‏برند، در زمان غیبت نیز از برکات و هدایت‌های پنهان و آشکار امام زمان(عج) بهره‌مند هستند. بنا بر این، علت غیبت منحصر در عدم امنیت حفظ جان حضرت مهدی(عج) نیست.

منابع: 
[1]. آل یاسین، محمد حسن، أصول الدین، ص 276، مؤسسه آل یاسین، قم، چاپ اول، 1413ق؛ سبحانى، جعفر، الإلهیات على هدى الکتاب و السنة و العقل، ج 4، ص 13، المرکز العالمی للدراسات الإسلامیة، قم، چاپ سوم، 1412ق.

[2]. طباطبایی، محمد حسین، شیعه در اسلام، ص 175 – 176، دفتر نشر اسلامی، قم، چاپ سیزدهم، 1378ش.
[3]. «رُوِیَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَةٍ یَرَى النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ»؛ شیخ صدوق، من ‏لا یحضره ‏الفقیه، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ج 2، ص 520، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، 1413ق.‏
[4]. با استفاده از نمایه‌ی «نظریه‌ی امامت و غیبت امام عصر(عج)»، سؤال 167.
[5]. قصص، 5.
[6]. ر.ک: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 1، ص 219 – 220، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ بحرانى، سید هاشم، البرهان فى تفسیر القرآن، ج 2، ص 838 – 845، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416ق.
[7]. ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات أو الإستنفار و الغارات، محقق و مصحح: حسینی، عبدا لزهراء، ج 1، ص 91، دار الکتاب الإسلامی، قم، چاپ اول، 1410ق؛ شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق و مصحح: صبحی صالح، ص 497، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.
[8]. سید رضی، تنبیه الغافلین و تذکرة العارفین، مترجم: کاشانی، ملا فتح الله، ج 2، ص 669، انتشارات پیام حق، تهران، چاپ اول، 1378ش؛ بحرانی، میثم بن علی، شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 326، دفتر نشر الکتاب، بی‌جا، چاپ دوم، 1362ش.  
[9]. مکارم شیرازى، ناصر، حکومت جهانى مهدى(عج)، ص 229 – 226، نسل جوان، قم، چاپ پنجم، 1386ش.
[10]. با استفاده از نمایه‌ی «فلسفه‌ی‏ٔ عمر طولانى امام زمان(عج)»، سؤال 209.
[11]. ر.ک: شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 207، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1395ق.


 
 
سوره یوسف، شرح حال یوسف زمان
نویسنده : یه بنده خدا - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳
 

 

 ما شیعیان همچون برادران یوسف(علیه السلام)، اماممان را در چاه غفلت خویش افکندیم. ما از او غافل و او به حال ما آگاه است....
مفهوم غیبت به معنای پنهانی بودن هویت فرستاده الهی برای تدبیر حفظ جان و فراهم شدن امکان ادای وظیفه و مأموریت و مشیت و خواست الهی در بسیاری از قصص قرآن قابل بازشناسی است. ابراهیم، یوسف، ذوالقرنین، خضر، موسی و عیسی(علیهم السلام) همگی در دوره ای از